قالب وبلاگ

پارس شمالی : در انتظار باز تعریف اولویت ها

 

 برای خواندن متن کامل روی لینک های زیر کلیک کنید.

 


 

 اینجا 

 

 

 

 

 

 اینجا

[ شنبه ٢٦ مهر ۱۳٩۳ ] [ احمد گلستانی صحت ] نظرات ()

زمانی که دنیای وبلاگ نویسی نه تنها تو منطقه هیرو بلکه برای همه وبلاگای فارسی ایام بهاری خود را سپری می کرد و تند بادهای سهمناک واتساپ و وایبر و تانگو آغاز گر عصر یخبندان وبلاگ نویسی نشده بودند. روزی قاسم صفری در مقام همدردی با برخی ناملایمتی ها بهم گفت حیف نیس این همه  وقت و انرژی میزاری برای کی ! الان که به اجبار راهی دیگر برای انتشار نوشته هایم پیدا کرده ام . تاثیرش در روحیه و جایگاه شغلیم افسوس روزهای گذشته دیروز را دوچندان می کند.

 

 

 

برای دیدن یادداشت با کیفیت بالا  اینجا کلیک کنید

 

 

[ جمعه ۳۱ امرداد ۱۳٩۳ ] [ احمد گلستانی صحت ] نظرات ()

مقاله : چالشی بزرگ در راه حفظ منافع آیندگان

 

لطفا اینجا کلیک کنید

 

[ جمعه ۳۱ امرداد ۱۳٩۳ ] [ احمد گلستانی صحت ] نظرات ()

به نام پدر

 

لطفا اینجا کلیک کنید

[ سه‌شنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩۳ ] [ احمد گلستانی صحت ] نظرات ()

گاهی در بین کتاب قطور و خاک گرفته ایام عمر هر کدام از ما ،چندین ورق و گاه فصلی در فراموشی  یادها به هم چسپ می خورند و از ذهنمان می روند تا تلنگری یادمان آورد و سراغشان برای ساعتی نگاهمان را  میخکوب نقطه ای سازد .10 سال پیش در اغاز فصل جدید زندگانیم برای اولین بار در دست یکی از همکاران تلفن همراه تخم مرغی شکل بزرگی را دیدم که بسیار متفاوت تر از تمامی موبایل هایی بود که تا بحال دیده بودم. دوربینی داشت که فیلم برداری می کرد. پر بود از فیلم و عکس های رنگی. می شد پوشه پوشه اش کرد و برای هر کدام اسمی دلخواه گذاشت. یک معجزه به تمام معنا! دهانم وا مانده بود و مانند طفلی کنجکاو تا دو ساعتی دنبال صاحب گوشی  هر کجا می رفت نگاهم دنبالش می کرد. نوکیا 6600 یکه تاز دنیای تلفن همراه ان دوران بود. بی رقیب  میتاخت. با اولین حقوقم یکی از انها را خریدم. نوکیا آن روزها هر چند مدت مدلی جدید عرضه می کرد و نوکیای تپلی من هر روز دمده تر می شد. کم کم شرکت های دیگر هم وارد این عرصه شدند. و امروز کمتر از ده سال نوکیای بزرگ دیروز در نبردی میلیارد دلاری در گرداب سرمایه گذاری های عظیم سامسونگ و سونی و اچ تی سی غرق شد . تفکرات مدیران نوکیا یارای مقابله با محصولات سلسله وار هوشمند فوق پیشرفته این شرکت ها را نداشت و امروز با اعلام رسمی فروش برند و تمامی سهام نوکیا به کمپانی ماکروسافت بخشی از گذشته من هم  مثل خیلی از فصل های دیگر کتاب  زندگی در دیروز جا ماند و فردا را با من نخواهد بود. شاید من هم امروز  با شنیدن این که دیگر چیزی به نام nokia  وجود نخواهد داشت به اندازه تمامی فنلاندی ها دنیا بغض ی در گلویم جمع شده باشد. انها برای برندی که نماد ملی کشورشان بود و من برای خاطرات خوشی که با اولین تلفن همراهم داشتم.


 

     متشکرم برای همه خاطرات خوب

 و خداحافظ NOKIA

[ یکشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩۳ ] [ احمد گلستانی صحت ] نظرات ()

 امروز تخت جمشید بودیم. این اولین مسافرتمان با کسراست!  خیلی اذیت می کرد. همش وارد منطقه ممنوعه می شد. وقتی هتل رسیدم کمرم شاخک شده بود!!! خودم  را روی تخت رها می کنم .  پیام یکی از همکاران که صب فرستاده بود« ایمیلت را چک کن» وادارم می کند علی رغم خستگی سراغ لب تاپم بروم. تصاویر اسکن شده یادداشتی که بعد از توافق ژنو نوشته بودم و در مجله داخلی وزارت نفت چاپ شده را برایم فرستاده است! برای اولین بار نوشته هایم جایی چاپ می شود.. تجربه شیرینی ست!

( خواستید بخوانید روی لینک های زیر کلیک نمایید)

 مجله پیام پتروشیمی - قسمت اول

 مجله پیام پتروشیمی - قسمت دوم

 

[ چهارشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩٢ ] [ احمد گلستانی صحت ] نظرات ()

دکترعسگرخانی استاد روابط بین الملل دانشگاه تهران و رئیس مرکز مطالعات عالی بین الملل این دانشگاه می باشند. ایشان همچنین پایه گذار کرسی رژیم های بین الملل در ایران است. شاید شنیده باشید به تازگی هم با حکم اقای احمدی نژاد به عنوان معاون امور بین الملل  دانشگاه ایرانیان انتخاب شده اند. اما آنچه گفتم جهت معرفی ایشان نبود بلکه برای یاد آوری صدها علامت سوالی بود که بعد از شنیدن افکار ایشان در کلاس های درس در ذهنم رژه میرفتن! کسی که به اندازه عمر من سابقه تحقیق و تدریس علوم سیاسی و نظام های جهانی دارد کوهی از دلایل و شواهد و نمونه برایت ردیف می کرد که چکیده اش این می شد که اقا ما باید حتما بمب اتم داشته باشیم! گاهی با خود فکر میکردم.... بگذریم بحثش مفصل است. اصلا ما را چه به این حرفا...!! راستی امروز با حمزه و اغا کسرا رفتیم پیک نیک «بیدا». چنان جوجه ای کباب کردیم که در رستوران های پدیده شاندیز هم نظیرش گیرتان نمی اید. روش جزغاله شده و درونش وی وی وی!!!!

[ جمعه ٢ اسفند ۱۳٩٢ ] [ احمد گلستانی صحت ] نظرات ()

دهکده «ناری باغ» سبز شده است. خرم و ناز! مردمش کم شده اند. اکثر خانه

ها مخروبه و خالی از سکنه، تنها پیر ها مانده اند و عیالشان و تک توک پیر

دخترانی در انتظار...! پدر این روز ها بدجور هوایی شده است. دلتنگ ناری باغ.

یک روز در میان باید سری بزند به هر بهانه ای حتی اگر شده سرکشی به غله

هایش! او را این سری من آورده ام. با اشاره منطقه تحت کشتش را نشانم

می دهد .به سمت غله هایش میرود تا روند رشدشان را از نزدیک بررسی کند.

من هم گشتی در داخل ابادی می زنم. چیزی از خانه خشتی پدری باقی

نمانده ، اسماعیل بر پی آن اتاقی نوساز زده که شده پاتوق آخر هفته بعضی

ها! هر وقت ناری باغ می آیم فکر ساختن یک گل خانه صنعتی قلقلکم می دهد

قبل از آنکه یادآوری همیشگی خاطره تاریخی پدر خاطرم را تلخ کند، آن زمان

که کویت کار میکرده و برای یافتن گوسفند گم شده اش مرخصی اش را تمدید

می کند آسوده خاطر بوده که اگر به این کشتی نرسد با کشتی بعدی خواهد

رفت، او چند روز بیشتر می ماند. گوسفندش را هم پیدا نمی کند اما وقتی

میخواهد برگردد انقلاب می شود و او ماندگار می شود برای همیشه ،یعنی

دیگر کویتی ها راهشان نمی دهند! که اگر می رفت شاید اکنون اصلی ترین

دغدغه من ...بگذریم.

«منو آشیر» پالان خرش را سفت می کند . سلامش که می کنم  دنبال بهانه

برای اغاز گفتگو از سبد کلا می پرسم!! می گوید سر برج می رود شهر با یارانه

هم زمان سبدش را هم می گیرد!! انگار اینجا کسی از صف های طویل و ضرب

العجل دولت و الزام داشتن کارت بانک برای دریافت سبد خبر ندارد! تازه

اسمس هم نداده اند که ببینند به انان تعلق میگیرد یا نه! عجب مردمی دارد

ناری باغ! اگر همه ما ایرانی ها اینجور بودیم آنوقت سردبیر آن روزنامه کویتی ،

سر مقاله نمی نوشت که مردم کویت بروید ایرانی را ببینید و بعد قدر بهشتی

که صاحب سمو شیخ ،،،علی اخر!!  برایتان ساخته را بدانید. ببینید تقسیم چند

کیلو برنج و مرغ و روغن چند هفته است بحث تمامی رجال دولتی و مجلسی و

رادیو تلویزیون و روزنامه ها و سایت هایشان است اما صاحب سمو چند صد برابر

این مبالغ را بحساب شما واریز می کند و شما به چشمتان هم نمی آید!! جای

شکرش باقیست که جناب سردبیر به عمق فاجعه و  تصفیه حساب ها و

تخریب ها و کنایه ها و جک ها و تحقیر ها و صدها پس لرزه دیگری که این توزیع

همگانی کالای اساسی در پی داشته وقوف پیدا نکرده اند... نمی دانم چرا من

آدم نمی شوم!! آخر تو را چه به این شکر خوردن ها.

... برگردم به همان ناری باغ زیبا ! هوایش اکسیژن خالی است لامصب با این که

سکوتش را زنگوله های گوسفندان و هی هی چوپانان و جیک جیک گنجشکان

می شکند اما عجیب آرامش بخش است . مغزت چرتش می گیرد. دلت

میخواهد تیربندها را بالا بروی و دستانت را تا آنجا که جا دارد باز کنی و نفس

عمیق بکشی .تنها نقصش این است که دریاندارد طفلکی!

[ شنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩٢ ] [ احمد گلستانی صحت ] نظرات ()

سال ها بود این حس را تجربه نکرده بودم. چقدر لذت بخش است.

دوباره زیر ناخن هایم پر از خمیر خشک شده است.

[ سه‌شنبه ۸ بهمن ۱۳٩٢ ] [ احمد گلستانی صحت ] نظرات ()
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

امکانات وب